دوشنبه ۲۶ آذر ۰۳ ۲۲:۵۵ ۴۰ بازديد
سرده...
همون فصلی که نبودنت استخون سوز تره...
شاید اگه صبح از سرما از خواب نمی پریدم بیشتر خوابتو دیده بودم و امروز مغزمو فحش نمیدادم که هیچی از خواب یادش نیست جز حس کنارت بودن توی صندلیای عقب یه تاکسی و صدایی که توو گوشم پیچید، نفسم، بیدار شو رسیدیم...
بیدار شدم. توو گلوم انگار یه چاقوی تیزه... حتی بغضمو قورتم نمیتونم بدم..
امروز اونقد کار دارم که حتی فرصت ندارم بشینم با خیالت و خاطراتت با دو قطره اشک خودمو سبک کنم..
بزرگسالی یه عاشق دل شکسته اینجوریه که بلند میشه، امگار نه انگار که یه چاقوی تیز توو گلوشه و یکی توو قلبش ، میره سراغ بچه هاشو و کار و زندگیش و درست اون لحظه ای که پشت لپ تاپ غرق کاره و هیچکی حتی از خنده هاشو حرفاشو حالت صورتش شکم نمیکنه که توو چه برزخیه امروز ، یهو صدای تو توو گوشش میپیچه، "سرتو بذار توو سینم"...
آخ.... سرم نود درجه خم شد پایین، و در کمتر از چند ثانیه داشتم تعداد قطره های روی میز رو میشمردم... یک دو سه .. پنج..
نوتیف برام اومد،
رادیو جوان،
آهنگ جدید ..
نگام افتاد به ساعت.. .
یعنی الان کجایی..
داری به چی فکر میکنی ...
آهنگ و پلی کردم و دوباره پناه بردم به
جادوی کلمات و موسیقی و خیال...
چقدر حال من بود...
برگای نارنجی
برای حال خاکستریم...
دلگیره شهر زیر آسمون کبود
با اینکه تموم شده میون ما هر چی که بود
ولی روزای جالبی بود من حسم بهت واقعی بود
روزای خوب میگذرن همیشه زود
با اینکه تموم شده میون ما هر چی که بود
نم نم بارون میشینه رو شیشه
کاش میدونستم آخرش چی میشه
من دلم میره هر جا از تو حرفی شه
برگای نارنجی کوچه رو پر کرده
یه نفر اینجا دستاش یخ کرده
خودشو با تو تنها تصور کرده
واسم فرق داشتی با همه
تورو هر جا میرم یادمه
ببین بعد تو این حالمه
قرارمون هر شب تو خوابمه
واسه دیدنت این تنها راهمه
بذار حس کنم دارمت
بذار حس کنم نَمُردی
نَمُردم
در امتداد همون خیابون برفی هنوزم دستامو هااا میکنی
- ۰ ۰
- ۰ نظر